سد سیوند در آینده ایی نزدیک آبگیری خواهد شد. بنا به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر رئیس منابع طبیعی استان با بیان این مطب افزود: آبگیری این سد هیچ گونه خسارتی را به مقبره کورش وارد نخواهد آورد بلکه برعکس چون آب مایه روشنی است باعث پر رونق شدن این مکان نیز می شود. ایشان افزودند به تمام مردم استان و جهان اطمینان خاطر می دهم که این کار نه تنها باعث خسارت به مقبره کورش نمی شود بلکه باعث تمیز و براق شدن هرچه بیشتر آن نیز می گردد. ضمن اینکه این مقبره در زیر آب جلوه خاصی نیز پیدا می کند. وی اظهار امیدواری کرد پس از این بازدید کنندگان از مقبره کورش علاوه بر بازدید بتوانند از ورزش های مفرح جنبی از قبیل اسکی روی آب، شنا و ماهیگیری نیز بهره ببرند که این خود باعث افزایش کشش های طبیعی منطقه و در نتیجه توسعه صنعت توریست است.
شایان ذکر است برای رفاه حال بازدید کنندگان محترم تعداد زیادی قایق موتوری به همراه لباس و وسائل غواصی برای سهولت در بازدید در تمام نقاط این مکان پیشبینی شده است. آقای زیرآبیان اضافه کرد در کاوش های باستان شناسی که در تپه های اطراف سد صورت گرفته غیر از چندین کوزه و تعداد زیادی آثار باستانی و صنایع دستی کهنه و قدیمی مربوط به 2500 سال قبل چیز مهم و قابل توجهی مشاهده نشد بنابراین این تپه ارزش کاوش های دیگر را ندارد.
وی افزود همین که اجازه می دهیم این مقبره کماکان در زیر آب سر جای خودش باقی بماند جای تقدیر و تشکر از ما دارد زیرا که شخص دفن شده در این محل اصلا جواز دفن نداشته و ساختمان مقبره نیز مجوز ساخت نداشته است. کورش نیز می بایست مانند تمام مردم شهر، پس از فوت به مسئولان مراجعه می کرده و جواز دفن می گرفته و در دارالرحمه خاک می شده اما از این کار امتناع نموده که این خود مصداق بارز بی عدالتی است و جای تحقیق دارد.
زیرآبیان در مورد ارتباط حل مشکل بیکاری بیش از 60% جوانان منطقه با آبگیری این سد افزود: متاسفانه مدت ها به علت کمبود آب در این منطقه هاون های جوانان به شدت خشک شده اما اکنون با آبگیری سد سیوند جوانان عزیز می توانند برای پر کردن آب درون هاون خود و کوبیدن آن اقدام نمایند.
وی در آخر اظهار امیدواری کرد عملیات اجرایی پروژه های سد سازی دیگر استان فارس برای به زیر آب بردن تخت جمشید، نقش رستم و حافظیه با سرعت بیشتری پیگیری شود.
توضیح نویسنده: بی شک متن بالا فقط در حد شوخی و طنز بود. همان طور که حتما مطلع هستید آبگیری این سد به هیچ عنوان باعث زیر آب رفتن مقبره کورش نمی شود. چیزی که باستان شناسان را نگران کرده بالا آمدن سطح آب زیر زمینی و افزایش رطوبت در خاک منطقه می باشد که ممکن است باعث نشست مقبره کورش در خاک شود. بنابراین خیالتان راحت باشد که این مقبره به هیچ عنوان به زیر آب نمی رود، فوق فوقش اینه که بره زیر خاک...!
در مورد روابط اخیر ایران و امریکا با عده ای از همشهریان عزیز مصاحبه ای را ترتیب داده ایم که توجه شما را به آن جلب می کنیم:
یک کاسب: بینم دااااش... حالا جنگ منگ بشه جنسا گرون میشه دیگه!؟ یه وقت کمک انسان دوستانه ول ندن تو کشور ما بیچاره شیم...
یه استاد دانشگاه: به نظر من باید با امریکا رابطه برقرار کنیم فقط این وسط باید مواظب باشیم که امریکا باهامون رابطه بر قرار نکنه!!!
یه تحلیلگر راست افراطی: من همون موقع هم گفتم این گروگان های امریکایی رو نباید آزاد کنیم که حالا امریکا بخواد این جوری برامون شاخ و شونه بکشه...
یه تحلیلگر چپ افراطی: رابطه باید برقرار بشه، ولی اینکه کی رابطه رو برقرار کنه مهمه، گروه ما با اقدام مجلس در این زمینه مخالفه، همچنین دولت، یا شورای تشخیص مصلحت یا شورای امنیت ملی یا جناح راست یا میانه رو یا حتی جناح چپ .... یا اصلا حتی خود بنده...
یه میانه رو: سی سال پیش هم گفتیم ما مشکلی با برقراری روابط نداریم. ولی... باید فرصتش پیش بیاد... هنوز که پیش نیومده... اصولا نباید عجله کنیم...!
یه شهروند همیشه در صحنه: انرژی هسته ایی حق مسلم ماست!
یه شهروند همیشه در صحنه تر: ما باید با امریکا رابطه برقرار کنیم و با این برقراری رابطه مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی و سوسیالیست و امپریالیست و ایادی غربی و بیگانگان و در راس آنها امریکای جهانخوار وارد کنیم.
یه دانشجوی دانشگاه سراسری فعال: رابطه...!؟ امریکا...!؟ ببخشید!... مثل اینکه وقت ملاقات تموم شده... اومدن دنبالم... باید برم...!
یه دانشجون دانشگاه سراسری فعال تر: مرگ بر امریکا!
یه دانشجوی دانشگاه آزاد: ارتباط؟ اتفاقا من در رشته "برقراری ارتباطات شلم شوربا" در دانشگاه آزاد واحد دارقوز آباد درس می خونم... اگه کمکی از دستم بر بیاد انجام می دم...
یه مربی اسبق تیم سابق ملی: گفتی امریکا یادم افتاد به اون بار که همین امریکای جنایتکار رو تو جبهه جام جهانی شکست دادیم و به دنیا ثابت کردیم امریکا یه طبل تو خالی بیشتر نیست!
حمید شب خیز: چی...!؟ رابطه...!؟ خانوم حکاک...! قربونت دستات یه تبلیغ بذار زیر صفحه: "کنسرت بزرگ مهستی و ستار در تهران"!
یه مشنگ سیاسی: جنگ...!؟ ترس...!؟ وحشت...!؟ خطر...!؟ من از هیچی نمی ترسم... پیرزن رو از چی می ترسونی...!؟
یه خواننده: اونجا کیه کیه، پشت دیوار کیه، سایه شو من می بینم... شاید خواب می بینم، برگشته پیش من امید آخرینم... اگه اون که گم شده... یه روزی پیدا بشه...
وبلاگ گل آقا: مشترک گرامی! دسترسی به سایت مورد نظر امکانپذیر نمی باشد!
البته متاسفانه اکثر کشور هاي اروپايي و مخصوصا امريکا به اين نوع هاله يک نوع حساسيت پوستي دارند و با ديدن اين نوع هاله در بدنشان کهير توليد مي شود. بنابراين ترجيح مي دهند نه خود هاله را ببينند و نه منشا توليد آن را...
يکي از دلائل به وجود آمدن اين نوع هاله وجود ميزان قابل ملاحظه اي پروژکتور در اجلاس سران است. از انواع متلف هاله مي توان به روشنايي، مهتابي، ۱۰۰ ولت، ۲۰۰ ولت و ... را نام برد.
مرحوم بابا برقي در مذمت استفاده از هاله هاي نور مي فرمايد:
آهاي انسان باهوش هرگز نشه فراموش هاله نور و لامپو با هم بکن تو خاموش
اصولا تاريخ انقضاي هر هاله نور حدود چهار سال مي باشد که در طول اين چهار سال يک يا دو بار در هر سال قابل استفاده است. هرچه ميزان کنتراست هاله نور و زمينه بيشتر باشد ميزان توجه و عدم بر هم رساني پلک براي افراد ديگر بيشتر مي شود.
تبصره: نظافت، باعث پايين آمدن کنتراست هاله با زمينه مي شود.
شعر:
چشم ها همه گرد و سران همه مي ناليدند ابر ها همه خون مي بــــــــاريدند
از کوري چشم دشـــمنان، همه حــــــــيران وقتي آن هاله را دور سر ما ديدند
و اینک شما را به ادامه مطالب دعوت می کنم... (زود آپ دیت می کنم... قول می دم...)
سلام... سلام... چطورین؟... وای... امروز مهمون اوردم گل... باقلاوا... از اون سر دنیا نشسته طیاره اومده تو برنامه من... نمی دونم چرا همیشه از این مهمونا دعوت نمی کنن.. ها...؟ علی جون؟... نمی شه بیشتر از این مهمونا بیارین؟ مهمون امروز ما از نعمت صحبت کردن و شنوایی و بینایی محروم هستن... خوبه ها...صحبت کردن به چه درد می خوره... حالا ما که این هم حرف می زنیم کجا رو گرفتیم؟... ببینید چه مظلوم نشسته اون گوشه... امروز راحت می تونم حرفامو باهتون بزنم... نمره های تیلیفن و پییام کوتاهمونو هم که می دونید... هزار بار خودم گفتم...چی مهدی...؟ صدات نمیاد بلند تر... نترس بیننده ها از خودن... ها... حالا خیلی مهمه...؟ میان برنامه وسط صحبتای من؟ ولش کن بابا... تازه گرم شدم... بذار حرفمو بزنم... کدوم دوربینه... آها... ای قربون اون موهای نداشته ات برم آقای تصویر بردار... اگه تو موهای پرپشت منو داشتی می خواستی چیکار کنی!؟ چی می گفتم...؟ آها... این قسمت رو زیادی گوش بده ببین چی می گم... دیشب داشتم آشغالا رو می بردم بذارم دم در بابام برگشت گفت: پسرم آخه چرا تو؟ جوون به این خوش تیپی با موهای به این پری و چشای شهلا و ابروی کمونی و دماغ قلمی و لب غنچه و دندونای ردیف و صورت گرد و پوست سرخ و سفید و قد رعنا و گفتار شیوا، چطور دلت میاد آشغال بذاری دم در؟ بده من خودم می برم... منم که هر چی صفت بد داشته باشم یه صفت خوب دارم که رو حرف بزرگترم حرف نمی زنم گفتم قربونت برم بابا جون... بفرما...
چی علی جون؟ قسمت مربوط به آقای ضرغامی آماده ست؟ وای که الهی من قربون آقای ضرغامی و پورمحمدی و هرچی رئیس و روئسا و مسئول و وزیر و وکیل و نماینده مجلس تو این کشوره برم...بذار بگن پاچه خاری می کنم. آره آقاجون... این خوشکلای من اونقدر گلن که من پاچه خاری شونم می کنم...
یادم میاد اون زمون که هنوز مجری تلوزیون و کارگردان رادیو و ترانه سرا و مدرس ادبیات فارسی و عربی و مهندس الکترونیک نشده بودم... اه... یادم رفت چی می خواستم بگم... اصلا ولش کن... همون قسمت اولش رو که گفتم مهمتر بود.
وااااای... چی می گی علی جون...؟ همش داره تو گوشم وز وز می کنه... دیوونم کردی با این بخش بعدی... به قول شعری که اتفاقا شاعرشم خودم هستم... بعد از رفتنت، تلمبه قلبم ترکید... برگرد... برگرد... برگرد...
"قسمت بعدی پخش میشه"
راحت شدین حالا؟ خلاص؟ علی جون آنتن رو کی باید تحویل بدیم؟ چهار دقیقه دیگه...؟ آقا گفته باشم... همه اش مال منه... دیگه از میان برنامه و پایان برنامه و ... خبری نیست... همه اش رو خودم می خوام حرف بزنم...
آره... داشتم می گفتم... چند روز پیش رفتم سلمونی... آخ... گفتم سلمونی یاد آقای نخراشیان افتادم... میشناسید که... اگه یه خواننده گل تو دنیا داشته باشیم خودشه... تکه... تک... گفته بود یه ترانه براش بگم... قربونت برم... نخی جون! می گم... یادم رفته بود... بعد از برنامه می مونم ترانه تو می گم...
آه... می دونید چیه...؟ یاد یه موضوع افتادم...مهدی یه کلوز آپ بگیر... این اشکه ها... مال خودمه... وای... دارم گریه می کنما... می دونید یاد چی افتادم...؟ ...چی علی جون...؟ وقت تمومه؟ یعنی چی؟ دارم حرف می زنم... باشه... نه... شما نگران نباشید... این قطره اشک رو نگه می دارم تا فردا جریانشو براتون تعریف کنم... قربون همه تون... بابای... همین الان...
حق در معنا کلمه مناسب و مفیدی نیست و بیشتر ساخته و پرداخته تهاجم فرهنگی و نفوذ بیگانگان در کشور است اما نوع دیگری از حق وجود دارد که جای بحث و گفتگوی بیشتری دارد.
اصولا حق بر دو نوع است:
- حق معمولی
- حق مسلم
مواردی مانند مسکن، شغل، تحصیل رایگان، رفاه، آزادی بیان، تغذیه و اموری پیش پا اقتاده از این دست در زمره حقوق معمولی انسانها به شمار می رود. اما در زمینه حق مسلم تا کنون جز انرژی هسته ایی ( که حق مسلم ماست!) مورد خاص دیگری اشاره نشده است.
به بیانی دیگر حق مسلم نوعی از حق است که می توان (و باید) برای رسیدن به آن، جمله حقوق (معمولی) دیگر را نادیده گرفت.
برای رسیدن به حق مسلم اصولا هزینه زیادی لازم نیست: صدور چند قطعنامه و تحریم اقتصادی و سیاسی کافی ست تا تمام انسان های روی کره خاکی را به حقوق مسلمشان برساند. گرچه همان طور که اشاره شد برای رسیدن به آن باید از بقیه حقایق {جمع حقوق (جمع حق)} دل کند.
اصولا در حال حاضر حق گرفتنی ست و نمونه ایی وجود ندارد که کسی با زبان خوش حق کسی را (پس) بدهد.
تبصره: رأی تنها حقی ست که دادنی است.
جملات زیر در زمینه حق کاربرد دارد:
- از برنامه 27 در 27 مزاحمتون می شم. چرا رأی می دین؟ - چون حقمه...!
- حق نداری تا وقتی ظرفا رو نشستی بری اداره...!
- بهت حق میدم دپرس باشی...BMW که کیسه هوا نداشته باشه، مثل موبایله که بلوتوث نداشته باشه...!
- دیروز نرفتم سر کار، رفته بودم راهپیمایی برای حمایت از انرژی هسته ایی، امروز رئیس اخراجم کرد. - حقته!
- حق با مشتری است!
- حق من و مردم نداره... ما هم از مردمیم دیگه...!
شعر:
گرچه کار و مســـــــــکن و روح طربناک نداریم/از مشــــــــکل خود نیز دگـــر واهمه و باک نداریم
چون درپی احقاق حقوق خویش هستیم ودگر/ترسی نه ز بوش و نه بلر،مرکل و شیراک نداریم
و کریستوفر به مملکت خویش باز گشت و چون برای اولین بار بر آن می نگریست اشک در چشمان حلقه زد. وی که از کودکی از به واسطه فرار مغز های پدرش از دیدن مملکت پدری خویش محروم بود اکنون پای بر آن گذاشته بود.
هنوز از ساختمان فرودگاه بیرون نرفته بود که سیل هم نوع دوستی رانندگان تاکسی فرودگاه او را از سویی به سوی دیگر میبرد. کریستوفر خوشحال بود که رانندگان از شوق خدمت رسانی به وی (که شنیده بود در این چند سال در بین مسئولان نیز افزایش یافته) این گونه جنگ و جدل می کنند. پس از ساعتی با اندک تلفات ممکن سوار بر تاکسی پیکان مدل 50 به سوی مقصد خویش روانه گشت. او خوشحال بود که در این مدت کشورش همان شکلی است که زمان ترک پدرش بوده و ماشینی که هم اکنون بر آن سوار است، همان نوع و مدل ماشینی است که پدرش 30 سال پیش بر آن سوار بود.
راننده تاکسی وی را به هتل چند ستاره رساند و کرایه خویش را به دلار گرفت و برفت. کریستوفر در هتل اطاقی اجاره کرد و وسائل خویش همه در آن گذاشت و به قصد سیاحت از هتل خارج گشت.
در شهر با تعجب به چهره زنان و مردان می نگریست و بر ماهپاره های 24 ساعته که مدام از محدودیت برای تمام انسان های کهکشان راه شیری در این کشور سخن می گفتند، لعنت می فرستاد و می گفت چگونه است که آنها چنین می گویند حال آنکه اینجا تمام زنان می توانند محجبه باشند و مانند فرانسه نیست که دختران مجحبه را به کلاس درس راه نمی دهند و مگر آزادی از این بالاتر که اینجا همه می توانند حجاب داشته باشند اما دختران معصوم فرانسوی از آن بی بهره اند؟
کریستوفر چون اندکی راه پیمایی نمود خسته و تشنه به کافی شاپ برفت بلکه اندکی استراحت نماید. وارد کافی شاپ شد و به رسم معمول کشور فرنگ به نزدیک ترین میزی که در آن دختری تنها نشسته بود رفت و آنجا بنشست. دختر بانگ بر آورد که تو کیستی و چرا اینجا نشسته ای و تو دزد ناموس هستی و مروج تهاجم فرهنگی هستی و اکنون به پلیس اطلاع دهم تا تو را به هر جرمی که مایل بودند به هلفدانی ببرند. کریستوفر با چشمانی گشاده به وی می نگریست و در همان حالت عاشق وی شد و مسئله را با او در میان گذاشت و از او تقاضای ازدواج نمود. دختر خانم که از شنیدن این تقاضا غافلگیر گشته بود کریستوفر را سر میز خود دعوت کرد و گفت نام من زیور است و اکنون نیز در انتظار آمدن بوی فرند خویش می باشم اما بحثی که تو مطرح نمودی به مراتب مهمتر از این است که منتظر بمانم. اما ما اینجا برای خودمان رسم و رسومی داریم و تو باید به خواستگاری من بیایی ولی چون تو از رسم و رسوم ما اطلاعی نداری بر تو سخت نمی گیرم پس بر خیز تا بوی فرند من نرسیده برویم و در خیابان ها سیاحت کنیم و آنجا با هم به تفاهم برسیم و در اولین محظر سر راه، خانه دلت را به نام من بزنی.
سپس هر دو بر خواستند و در خیابان روانه شدند و کریستوفر از عادت معمول فرنگ دستان زیور را در دست گرفته بود و رمانتیک وار در خیابان مشغول قدم زدن بود که زیور فریاد کشید: وای... گشت ویژه ارشاد اجباری جوانان برسید و اکنون ما را می گیرند و می برند و از سرنوشت احتمالی ما تا اطلاع ثانوی خبری نخواهد بود. پس کریسوفر بخندید و بگفت مگر ما چکار کرده ایم که ما را بگیرند و ما که نه دزد و نه قاتل و نه تروریست و نه برانداز و نه مشوش اذهان عمومی و نه ناشر اکاذیب و نه روزنامه نگار و نه وکیل و نه وبلاگ نویس و نه طنز نویس و نه رادیکال و نه قاچاقچی و نه منافق و نه سازشگر و نه طرفدار امریکا و نه مخالف انرژی هسته ای و نه جاسوس و نه صهیونیست و نه دارنده اصلحه غیر مجاز و نه خلافکار هستیم که مارا بگیرند و من به تو قول می دهم که در بلاد خارج نیز در هیچ کنفرانسی شرکت نداشته ام و خیالت راحت باشد که به ما کاری ندارند. هنوز سخنان کریستوفر تمام نشده بود که ندا رسید که خواهر و برادر، شما شما که اینگونه رمانتیک وار قدم بر میدارید دارای چه نسبتی با یکدیگر هستید؟ زیور بگفت: ما زن و شوهر هستیم و می رویم تا کودک کوچکمان را از مهد کودک بیاوریم. کریستوفر گفت: آری... و ما را آرزویی جز این در همه عالم نیست...! پس آنها را بگرفتند و ببردند و جریمه مجازاتشان را از آنها اخذ کردند و آنها را جدا از هم آزاد بکردند.
و کریستوفر با خود می اندیشید که چه خوب شد گشت برسید و در قبال دریافت هزینه اندکی ماهیت زیور را برای من آشکار بکرد و حتما زیور یا دزد و یا قاتل و یا تروریست و یا... (به متن مراجعه شود) بوده که اینگونه با آنها رفتار کردند. پس قید ازدواج در سرزمین پدری اش را زد و به سرزمین مادری خویش بازگشت.
با سلام چندی پیش موفق شدیم مصاحبه ای را با آقای دکتر عیسی فقیه معاونت سابق داشگاه ترتیب دهیم. شما عزیزان را به مشاهده این مصاحبه جامع دعوت می کنیم:
- با عرض سلام خدمت شما آقای دکتر عیسی فقیه، لطفا خودتان را معرفی نمایید!
خوب...سلام... بنده دکتر عیسی فقیه هستم.
- آقای دکتر! لطفا در مورد خدماتی که زمان معاونت شما به دانشجویان عزیز ارائه شد قدری توضیح بفرمایید.
بله... خب زمان ما تقریبا تمام دانشجویان در رفاه کامل بودند، شهریه دانشجویان هم نسبت به زمان معاونت آقایان کمتر بود، حتی قیمت گوشت و مرغ و تخم مرغ هم کمتر بود، یادم هست تیم ملی فوتبال کشورمون هم به مسابقات جام جهانی صعود کرد. آقایان باید توضیح دهند از وقتی اومدند تو این چند ماه چکار کردند که وضع مملکت این گونه شده.
- خب آقای فقیه، لطفا در مورد فعالیت های هنری خودتون هم مقداری صحبت کنید.
البته جای صحبت نداره ولی من در نوازندگی تبحر بالایی دارم و تقریبا از هر انگشتم هم چندین هنر می ریزه، باید از آقایان بپرسید چه هنری داشتند که اونا رو گذاشتن رأس کار...
- آقای دکتر! جدیدا اتهاماتی به شما وارد می کنند که در کار معاونت جدید سنگ اندازی می کنید، به نظر شما چقدر این سنگ اندازی ها در کار معاونت جدید خلل ایجاد می کنه؟
خب به هر حال بی تاثیر نیست... من هر کاری از دستم بر میاد انجام میدم. در ضمن این سوال رو من نباید جواب بدم. آقایان باید جواب بدن که با این همه سنگ اندازی، چرا هنوز دارن به کارشون ادامه میدن.
- آقای دکتر فقیه! در مورد کشوندن اختلافات خودتون با معاونت جدید، به دانشجویان چه نظری دارید؟
خب بالاخره حق دانشجو هست که در جریان اختلافات شخصی اینجانب با آقایون قرار بگیره.
- آینده این اختلافات رو چگونه می بینید؟
بالاخره یا ما به کارمون ادامه می دیم و اونا کوتاه میان، یا ما به کارمون ادامه می دیم و اونا کوتاه نمیان، مهم اینه که ما به کارون ادامه میدیم...
- اما شایعه هست که تا چند وقت دیگه از سمت فعلی تون که مدیر گروهی هست برکنار می شید؟
خب در این صورت مجبوریم کارهامونو دو برابر کنیم. در ضمن از همین حالا بگم که حق دانشجو هست که در جریان اختلافات شخصی من با مدیر گروه آینده هم قرار بگیره.
- با تشکر از اینکه وقتتونو در اختیار ما قرار دادین، اگه صحبت پایانی هست بفرمایید.
خواهش می کنم، من صحبت پایانی ندارم... بلکه این آقایان هستند که باید صحبت های پایانی خودشونو بکنند...
در اصل ما داریم در مورد سه کلمه صحبت می کنیم که نه تنها هیچ ارتباطی با هم ندارند بلکه در واقع همدیگر رو خنثی می کنند. محققان بر این باور هستند که دو کلمه آزاد و اسلامی در کنار هم به شدت واکنش نشان می دهند و این واکنش باعث اکسیده شدن کلمه دانشگاه شده و به کلی آن را نابود می کند.
اما دانشگاه آزاد اسلامی چیست؟ ایالت خود مختاری است که در قبال دریافت هزینه هنگفتی جوانان را سرگرم می کند. این ایالت به روش نظام پادشاهی موروثی اداره می شود و اساس حکومت این ایالت بر پایه اخذ خراج و مالیات از مردم می باشد.
در پایان چهار سال در قبال خراجی که از دانشجویان دریافت می شود به آنها مدرک لیسانس اعطا می گردد. امروزه بر اثر تلاش های بی وفقه مسئولان، مدرک لیسانس دانشگاه آزاد دارای اعتباری مشابه با مدرک دانشگاه سراسری است گرچه مشکل بزرگ اینجاست که امروزه مدرک دانشگاه سراسری، خود دارای ارزش و اعتبار خاصی نیست.
برای ورود به دانشگاه آزاد کار سختی پیش رو ندارید. کافی است نزدیک ترین شعبه دانشگاه آزاد به منزلتان را انتخاب کنید.
تبصره: اگر بر فرض محال در اطراف منزل شما تا فاصله صد متری دانشگاه آزاد وجود نداشت با یک تلفن به مسئولین دانشگاه می توانید تا چند ماه دیگر از آن بهره مند شوید (گرچه چنین مواردی بسیار نادر است).
پس از اتخاب شعبه دلخواه با در دست داشتن مدارک لازم جهت ثبت نام مراجعه نمایید. مدارک لازم به شرح زیر است:
- پول
- تراول
- چک اعتباری
- اشیاء قیمتی
- و...
تبصره: پرداخت یکی از موارد بالا به شرط مکفی بودن، کافیست.
در مورد برخورد مدیران و کارمندان دانشگاه آزاد حرف و حدیث بسیار است. برای شخص بنده اظهار نظر در این زمینه قدری مشکل است. از آنجا که در طول تحصیل موفق به زیارت هیچ کدام از مدیران و مسئولان زحمت کش ( که همگی وقت خود را (ندید) صرف رفع مشکلات اینجانب کرده اند) نگردیده ام، از توضیح در این زمینه خودداری می کنم اما بر خود واجب می دانم که از برخورد خوب مدیران و کارمندان بخش مالی دانشگاه کمال تشکر را بنمایم زیرا که هر زمان شخصی برای پرداخت وجه به آنها مراجعه نموده در اسرع وقت و با رویی گشاده از وی استقبال نموده اند.
معاونین دانشگاه گل های دانشگاه هستند. البته تنها مشکل آنها این است که فقط به روی شاخه شان زیبا هستند. اصولا چیدن گل آن هم گلی که سر تا پای ساقه اش را خار فرا گرفته کار عاقلان نیست.
اساتید در دانشگاه به دو دسته تقسیم می شوند:
- دسته ای که مجرد وارد دانشگاه می شوند و متاهل از آن خارج می شوند.
- دسته ای که متاهل وارد دانشگاه می شوند و ( به جهت اطلاع همسر آنها از شوق به تجدید فراش) مجرد از دانشگاه خارج می شوند.
اما دانشجویان...
به طور کلی دانشجویان از نظر علاقه مندی به رشته دو گروه می شوند:
- گروهی که از ابتدای ورود به دانشگاه علاقه ای به رشته خود نداشته اند اما در طول تحصیل اندکی به آن علاقه مند شده اند
- گروهی که از ابتدای ورود به دانشگاه علاقه ای به رشته خود نداشته اند و هیچ وقت هم به آن علاقه مند نمی شوند.
دانشگاه آزاد به سبب ماهیت آزاد بودنش مروج فرهنگ ازدواج در کشور است. در واقع اگر دانشگاه آزاد به وجود نمی آمد شاید نیمی از ازدواج ها در کشور به وقوع نمی پیوست، و صد البته نیمی از طلاق ها...
در زیر دلائل تعدادی از دانشجویان مذکر را در ورود به دانشگاه مشاده می کنید:
- دانشگاه نیام کجا برم...؟ برم سربازی...؟
- پاپا گفته تا مدرک لیسانس نگیرم نمی تونم تو اداره معاونش بشم.
- مامانم گفته تا مدرک لیسانس نگیرم برام نمیره خواستگاری.
- راستش تو خیابون زیاد به ما گیر می دادن، گفتیم بیاییم اینجا که می گن آزاد هست...{...}...
اما دلائل دانشجویان مونث:
- پوسیدم تو خونه... گفتم بیام شاید اینجا شوهر پیدا بشه...
- آخه می دونید... دختر شوهر عمه همسایه زری خانوم اینا پارسال دانشگاه آزاد قبول شده بود...
- راستش ما اومدیم با پسرای گروه چهارم شما آشنا بشیم، آخه تو خیابون...{...}...
به هر حال... اگر شما هم یکی از انگیزه های بالا را در خود می بینید، درنگ نکنید... به دانشگاه آزاد بیایید. مطمئن باشید اگر به هدفتان هم نرسید، حداقل با ورودتان مسئولان دانشگاه را به هدفشان می رسانید!
اگر به دنبال کار مناسب می گردید...
اگر به خاطر برخورد بد اجتماعی تان به شما کار نمی دهند...
اگر زود عصبانی می شوید و پرخاش می کنید...
اگر از اعتیاد به مواد مخدر رنج می برید...
اگر دارای سبیل های از بناگوش در رفته هستید و قیافه تان انسان را به وحشت می اندازد...
اگر از انسان های روی کره زمین و مخصوصا جوانان بیزار هستید...
نگران نباشید...
شغل مناسب شما نزد ماست...
دانشگاه آزاد اسلامی در نظر دارد به منظور توسعه ناوگان حمل و نقل خود تعدادی راننده را با اتوبوس استخدام نماید. اگر دارای شرایط بالا هستید، با ما تماس بگیرید.
توجه: رانندگان عزیزی که اتوبوس مدل 50 به پایین دارند در اولویت می باشند.
با تشکر ریاست دانشگاه
بینی یا همون دماغ اصولا زائده ایست هرمی شکل که قاعده هرم به شکل مثلث است و به چهره افراد مابین ابروان و لب ها متصل است.
تبصره<۱> هرمی بودن دماغ یک اصل کلی نیست چرا که انواع دماغ های دیگر به شکل های کروی، مکعبی، خنجری، استوانه ای، داسی شکل و... وجود دارند.
تبصره<۲> اتصال این زائده به صورت نیز یک قاعده کلی نمی باشد، چه بسیار اشخاصی که کله شان به صورت زائده ایی به دماغ آنها متصل است!
اصولا عمل بینی عملی رایج در بین ایرانیان می باشد که بعد از عمل زایمان در زنان و یک عمل دیگر در مردان سومین رتبه اعمال جراحی را در ایران دارا می باشد که طبق برنامه چهارم توسعه سعی بر این است که این مقام به مقام اول ارتقاء داده شود. از نظر فیزیکی به طور کلی دماغ بر دو نوع است:
- نوعی که سه سانتی متر مکعب از فضا را اشغال می کند.
- نوعی که بیش از سه سانتی متر مکعب از فضا را اشغال می کند.
اعمال جراعی بر روی نوع دوم بینی شایع است.
اما می گویند فلسفه جراحی بینی را فيثاغورس کشف کرد. وي که داراي خواهري با تبصره<۲> بود مکاشفت بسيار نمود تا فرمولي را براي تناسب بيني ارائه نمايد تا اينکه فرمول C2=A2+B2 را ارائه نمود. البته اکنون از این فرمول جهت محاسبه وتر مثلث استفاده می شود. اما در زمان وی از این فرمول جهت محاسبه طول دماغ مناسب برای افراد بالای ۱۸ سال استفاده می شده. اولین عمل جراحی بینی نیز در زمان رم باستان انجام شد. نقل است در رم باستان دست و پای اسیران را با زنجیر می بستند و بر گوش و دماغ آنها حلقه های فولادی می زدند. می گویند شخصی با نام فرانچسکو در اثر فشار های زیادی که به دماغ وی وارد شد تکه ای از دماغ خود را از دست داد. گویند تا مدت ها مردم وی را به باد مسخره می گرفتند تا اینکه طاقت ماندن در شهر را از دست داد و از رم مهاجرت کرد. آنقدر رفت تا به طهران رسید در اول ورود خود به شهر انبوهی از زنان طهرانی را دید که به استقبال وی می روند و راز زیبایی او را از وی می پرسند. او شرح اسیری خویش را بر آنها می دهد. نقل است در اندک زمانی زنان زیادی گرد آمدند تا به قصد رم لشکر کشی کنند به امید اسارت، که فرانچسکو به آنها قول داد به ازاء گرفتن یک ملیون پاپاسی دماغ آنها را نیز به همان شکل در آورد.
ادای جملات زیر از شخص بینی عمل شونده پس از عمل معمول است:
- "جدی تغییری نکرده...؟ البته دکترم گفته ۶ ماه طول میکشه تا پفش بخوابه!"
- "البته میدونی که... من پلیپ داشتم!"
- "دکترم موقع عمل بهم می گفت: آخه دختر... حیف دماغ به این خوشکلی نیست می خوای عملش کنی؟ همه دنیا دوست دارن دماغ تو رو داشته باشن!"
- "نمیدونم ولی احساس می کنم دماغ قبلی خودم بهتر بود!"
- "ببین... از روبرو نگاه کن... احساس می کنم نوکش یه کم به سمت راست انحراف داره!"
- "نه بابا دعوا چیه!؟ دماغمو عمل کردم!"
اگر به حرفه جراحی بینی علاقه مند هستید کار سختی پیش رو ندارید. کافیه در این حد بدونید که سوراخ های بینی"یکی کمه، دو تا بسه!" البته دانستن این نکته هم ضروریه که کسینوس زاویه داخلی بینی نباید از یک بیشتر باشه!
وسائل زیادی هم لازم ندارید، یه تیغ موکت بری و یک خودکار ترجیحا استوانه ای که برای قالب زدن سوراخ های دماغ ازش استفاده می شه!
حالا نظرتونو به صحبت یکی از کسانی که به تازگی بینی خودشو عمل کرده جلب می کنم:
"واااایییی.... نمی دونید چه حس خوبی دارم، احساس سبکی میکنم! احساس می کنم راحت می تونم نفس بکشم، بیشتر از همه از این خوشحالم که دیگه چیزی جلوی چشمام رو نمی گیره و می تونم جلوی پامو ببینم و راحت راه برم! می دونید... دیگه با غرور تو خیابونا راه می رم، چون حس می کنم قیمتم یک ملیون و دویست هزار تومن از بقیه مردم تو خیابون بیشتره! فقط یه خواهش از مسئولین دارم که این چسب های روی دماغ رو در شکل ها و طرح های مختلف تولید کنن، یه جوری تولید کنن که تو چشم بیاد. ولی نه...! الهیییی....! همین جوریشم خوبه...! می دونید... وقتی به این فکر می کنم که چند ماه دیگه باید این چسب رو از رو دماغم بردارم غصه ام میشه...! می خوام به تمام مردم توصیه کنم دماغشونو عمل کنن، راستی خود شما اگه می خواید عمل کنید دکتر من حاضره رایگان عملتون کنه هاااا... البته به شرطی که شما هم توی نوشته هاتون براش تبلیغ بکنید."
توضیحات نویسنده:
خوب.. راستش من که دماغ قلمی و خوشکلی دارم که اصلا احتیاج به عمل نداره ولی خب... خودتون که در جریان هستید، از بچگی یه انحراف بینی کوچیک داشتم که الان بدجوری داره اذیتم می کنه، اینو گفتم که اگه دو روز دیگه چسب رو دماغم دیدین فکر بد نکنید...!
سلام
تقریبا همه کسایی که منو میشناسن خوب می دونن که چقدر عاشق گل آقا و هفته نامه گل آقا بودم. به خاطر همین اسم وبلاگی که درست کردم رو به احترام اون مرحوم گل آقا گذاشتم ولی با نام مستعار مارکوپولو می نویسم. به امید اینکه بتونم به این شکل قسمت کوچکی از زحمات گل آقا رو جبران کنم که مدت های زیادی منو خندوند. امیدوارم بتونم لبخند رو روی لبای شما خوانندگان عزیز بیارم.


