تبليغاتX
"گل آقا" - گزارشی از پایمال شدن حق رای در ایران! (قسمت دوم)
و اینک ادامه ماجرا...!!!

 

پوشه ایی که مدارک رو توی اون گذاشته بودم با احترام خاصی به طرفش دراز کردم. ازم گرفت و شروع کرد مدارک رو یکی یکی به هم ریختن... انگار میون کاغذ ها دنبال چیز خاصی می گشت...

-         این که ناقصه آقا...

-         آه... ببخشید... یادم رفته بود... اینم خدمت شما... گفتم شاید این عکس ها کوچیک هستن بین مدارک گم بشن...

-         منظور من عکس نبود قربان...

تقریبا مطمئن بودم تمام مدارکی که ممکنه برای ثبت نام یه بچه 7 ساله تو دبستان لازم بشه رو توی پوشه گذاشته بودم و برای اطمینان از همه شون حتی از جلد شناسنامه ها هم یه کپی گرفته بودم...

-         عذر می خوام متوجه نمی شم...

-         آقا شما مگه مدارک لازم برای ثبت نام رو از سرایدار مدرسه نگرفتین...

تازه یادم افتاد به اون کاغذ... یعنی چیز بیشتری لازم هست که من نیاوردم؟ سریع اونو از جیبم در اوردم و شروع به خوندن کردم...

  1. فیش بانکی به مبلغ 50000 تومان به منظور همیاری با مدرسه!
  2. فیش بانکی به مبلغ 100000 تومان به منظور همکاری با مدرسه!
  3. فیش بانکی به مبلغ 150000 تومان به منظور همراهی با مدرسه!
  4. فیش بانکی به مبلغ 200000 تومان به منظور همدردی با مدرسه!
  5. یک عدد پوشه!

-         توجه: مورد آخر الزامی نمی باشد!

 

با عصبانیت کنترل شده ایی به مدیر مدرسه گفتم:

-         آقا مگه اعلام نشده بود امسال برای ثبت نام مبلغی دریافت نمی شه؟

-         کاملا درسته... ما هم این مبلغ رو به منظور ثبت نام نمی گیریم... این یه مشارکت خود خواسته مردمیه... می تونید پرداخت نکنید...

با خوشحالی فریاد زدم:

-         خدا به دولت نهم عمر بده...! ایشالا خدا دولت دهمش بکنه...! کاش خانومم هم اینجا بود و این لحظه با شکوه رو میدید!

مدیر مدرسه با عصبانیت گفت:

-         خودتونو کنترل کنید آقا... مدارک لازم برای ثبت نام با شرایط شما رو پشت همون برگه نوشته...

در حالی که اشک در چشمام حلقه زده بود برگه رو بر گردوندم و شروع کردم به خوندن که...

-         آقا اینجا چی نوشته..!؟ آزماش اعتیاد!؟... بچه من همش 7 سالشه...

-         ربطی نداره قربان... شما مثل اینکه خبر ندارید سن فساد چقدر پایین اومده... ما از کجا مطمئن باشم که فرزند شما معتاد نباشه!؟ آدم معتاد مثل یه سیب خراب می مونه که اگه وارد یه جعبه سیب سالم بشه همه رو خراب می کنه... حالا شما حساب کنید بچه شما بخواد بیاد بین این همه بچه معصوم و مواد پخش کنه... وجدانتون اجازه میده...!؟

-         باشه...باشه... خیلی خب... قبول... تست اعتیاد میده... اما این مورد بعدی که نوشتین چی؟ آنژیوگرافی!؟

-         بله آقا... از کجا معلوم بچه شما مشکل قلبی نداشته باشه...!؟

-         گیریم که خدای نکرده داشته باشه... چیه!؟ اونم مثل سیب خراب میمونه و می زنه بقیه رو خراب می کنه!؟

-         نخیر آقا... چهار روز دیگه بچه شما زنگ ورزش می خواد فوتبال بازی کنه... چه ضمانتی هست که بین بازی بلایی که اون بار سر بازیکن خارجیه که وسط زمین ایست قلبی کرد، سرش نیاد!؟

-         زبونتو گاز بگیر آقا... خیلی خب... خیلی خب... همه اینا قبول اما این سومی چیه نوشتین...؟ تست بارداری!؟ یعنی چی!؟ بچه من پسره... یه پسر 7 ساله...

-         آقا معلومه که شما اصلا از پیشرفت علم و تکنولوژی خبر ندارین...! همین دیشب پریشبا بود که توی اخبار علمی فرهنگی گفت امکان بارداری برای مردان هم فراهم شده... درسته احتمالش کمه... ولی... خب... هست...! نمیشه نادیده گرفت... دو روز دیگه اگه بچه شما بچه دار شد... کی مسئولیت این بچه رو می پذیره!؟ همین شما نمیایید به من اعتراض کنید و بگید تو مدرسه ما چه خبره!؟ به هر حال من اینجا مسئولیت دارم و نمی ذارم هر کسی وارد این مدرسه بشه...

-         پس چطور از کسایی که فیش های همدردی و همیاری رو پرداخت می کنن آزمایش نمی خواید!؟ برای اونا مسئولیت ندارید؟

-         برای اونا خودمون آزمایش می کنیم!

-         این مورد چهارم...

-         ببین آقا من همه این مدارک رو از حفظم... شما هم اگه دوست داریم بچه تون ثبت نام بشه بجای کل کل با من این مدارک رو به همراه استشهاد محلی، عدم سوء پیشینه، عدم خلافی، اثبات عدم حضور در کنفرانس برلین، عدم گرایش سیاسی، عدم حضور در گروه های تروریستی ضد اسلامی، تعهد کتبی مبنی بر نوشتن با دست راست و بقیه چیزایی که اون تو نوشته رو تا آخر وقت اداری امروز به من تحویل بدید تا بچه تونو ثبت نام کنم، چون مهلت ثبت نام تمدید نمی شه...

 

حالا که با خودم فکر می کنم می بینم حق با مدیر مدرسه هست... به نظر من داشتن تمام این مدارک برای ثبت نام یه پسر 7 ساله در دبستان واقعا لازمه... ولی خب... چه سود...؟ مسلما خانومم این حرفا تو گوشش نمیره... خلاصه بگم... تنها چیز دیگه ایی که از اون روز یادم میاد صف طولانی بانک بود و اینکه از اون روز تا حالا این شده کار من که پای اخبار بشینم و برای پس گرفتن حق رای خودم در انتخابات آینده تلاش کنم!

+ نوشته شده در یکشنبه 6 آبان1386ساعت 7:34 توسط مارکوپولو |